A+ A A-

مسئوليت اجتماعى يك نخبه - پاسدار اصلاح طلب

Share

 

سيف خدايارى

اعتراضات سرنگونى طلبانه اقشار وسيعى از طبقه كارگر و تهيدستان شهرى ايران در دو هفته گذشته ضمن ايجاد بزرگترين چالش در مقابل جمهورى اسلامى - كه لرزه بر اندام سران ريز و درشت آنان انداخته است- به آزمايشگاهى براى ترندها و جريانات مختلف سياسى تبديل شده است تا ماهيت خود را بروز دهند. مى توان ديد كه در همين مدت كوتاه صف بنديها روشن تر شده و اعضا و جوارح دوستان و دشمنان انقلاب به نمايش گذاشته شده است. از سويى سرنگونى جمهورى اسلامى به محورى ترين مسأله جامعه تبديل شده و از هزار سو ضدانقلاب از پيله خود بيرون آمده تا در مقابل خواست آزاديخواهانه و برابرى طلبانه مردم قرار گيرد. جريانات و ترندهاى مختلف را بر بستر اين وضعيت انقلابى بايد بررسى كرد و درسهاى آن را براى كوتاهتر شدن مسير رهايى طبقه كارگر از وضع موجود تكرار كرد. تلاش ما بر اين است تا دستكش آلوده به خون و جنايت شركاى جمهورى اسلامى و بورژوازى ايران كه زير اوراق روزنامه ها و نوشته جات آنان مدفون شده است را نشان داده، نقاب دروغين آنان را كنار زده و براى محاكمه در فرداى انقلاب آماده كنيم. پرونده سياه آنان نزد طبقه كارگر و توده هاى ميليونى به حاشيه رانده شده تا زمان برچيدن بساط جنايت و استثمار مفتوح است.

عباس عبدى يكى از چهره هاى شناخته شده و از تئوريسين هاى جريان اصلاح طلب در ايران است كه در اوج اعتراضات توده اى، سريع تر از بقيه شمشير را از رو بست و به وظيفه مقدس دفاع از نظام اش پرداخت. او روز ١١ دى ماه ٩٦ در لجن نامه اى به نام "مسئوليت اجتماعى نخبگان" در روزنامه اعتماد- يكى از تريبون هاى متعدد جريان اصلاحات، بروشنى دشمنى خود با اعتراضات جارى را نشان داده و تزهاى متعفنى براى سركوب مردم در اختيار برادران پاسدار خود ارائه مى دهد. واكاوى عباس عبدى براى درك مواضع و توجيهات "اصلاح طلبى" كمك مى كند تا نقش و جايگاه اين جريان را در بقاى جمهورى اسلامى بهتر بشناسيم.

پيش از هر چيز، بد نيست كه به عنوان پرطمطراق نوشته عباس دقت كوتاهى داشته باشيم: مسئوليت اجتماعى نخبگان. كلمه نخبگان در اين تيتر جايگاه طبقاتى عباس عبدى را نشان مى دهد كه حتى عقب مانده تر از سرمايه دارى امروز و يادآور جامعه كاستى ساسانيان است. در نظام كاستى ساسانى - كه به احتمال زياد از افتخارات "تمدن ايرانى" عباس عبدى نيز هست- او جزو كاست دبيران يا برگزيدگان است. نخبگان مورد اشاره عبدى- همانطور كه در ادامه مى بينيم- پاسداران سياسى- فرهنگى جمهورى اسلامى هستند كه از حُسن اتفاق غالب آنان در جناح اصلاح طلب قرار دارند. كميته چى ها و پاسداران چماق بدست كه دهه هفتاد، بعد از يك دهه سركوب وحشيانه جامعه ايران، "دگرانديش و ولتر" شدند. تركيب مسئوليت اجتماعى هم از فنون و بلاغت كلام اين قاتلان مهربان و شكنجه گران قصی القلب است. اگر مسئوليت اجتماعى دعوت به شكنجه و سركوب دهه شصتى براى دفاع از جمهورى اسلامى است - كه هست - بايد فكرى به حال لغت نامه ها كرد و از نو مسئوليت و جامعه را تعريف كرد.

عباس عبدى با تقارن ساختگى اعتراضات جارى كه بدون تخفيف آن را اغتشاشات مى نامد با مسائل مجاهدين در سال ٦٠، بى بروبرگرد به مخاطبين خود- تأكيد مى كنم به نخبگان همطراز خود- دستور دخالتى خونين نظير خرداد شصت مى دهد كه سرآغاز قلع و قمع مخالفان جمهورى اسلامى به بهانه سركوب مجاهدين بود. او "طرفداران انقلاب" را به رد انفعال و "واكنشى خودانگيخته" فرا مى خواند كه "به سرعت بساط آن را جمع كنند". محورى ترين مسئوليت اجتماعى كه عباس عبدى همپالگيهايش را به آن فراخوان مى دهد، همين دعوت به سركوب و قلع و قمع مخالفان است كه اندكى در لفافه درشت گويى هم پيچيده است. او دليل عدم مقابله جدى با اغتشاشگران را تفاوت طرفداران جمهورى اسلامى در دهه شصت با حالا مى بيند كه "اول انقلاب نه اين تبعيض‌ها بود، نه اين سطحى‌نگريها و خودمحوربينى‌ها، نه اين فسادها و نه حتى اين قدرت‌طلبى ‌ها". البته اين توجيهى مذبوحانه است و عبدى آدرس غلط مى دهد. رژيم و نخبگان و پاسدارها همه هستند و حتى ابزار و متدهاى سركوب "بهترى" در اختيار دارند. اگر به جنگ قدرت توجه كنيم، جمهورى اسلامى در بحبوحه خرداد شصت در تقابل با جناح "ليبرال" جمهورى اسلامى (نهضت آزادى- بنى صدر) دست به پاكسازى خونينى زده بود و مجاهدين خلق سيه لشكر اين جناح نيز با كشتار وسيع از دايره قدرت حذف شد. تفاوت عمده اين دوران با سال شصت در اين است كه تحميل يك دهه شصت ديگر به جامعه ايران بسيار سخت تر شده است و جمهورى اسلامى همه كارت هاى بازى را از دست داده است.

عباس عبدى در ادامه مانتراى دروغينى را تكرار مى كند كه از سوى محافلى از "چپ هاى پرورژيم" نيز نشخوار مى شود: خطر سوريه و عراقيزه شدن ايران! البته عباس عبدى با ترم "دفاع از ايران و تمدن ايرانى" و "تماميت ارضى ايران" مقدارى طعم ناسيوناليستى نيز به قضيه افزوده است تا دل ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانى را بدست آورد. اولاً كسى كه اعتراضات جارى را دنبال كرده باشد و در قطب جمهورى اسلامى موضع نگرفته باشد، كمترين شباهتى بين اعتراضات جارى در ايران و سوريه ٢٠١٢-٢٠١١ نمى بيند. جنبش سرنگونى طلبانه در ايران ريشه در طبقه كارگر و محرومان جامعه دارد و ارتجاع ملى - مذهبى- نظير آنچه در سوريه ديديم در آن بشدت غايب است و همين راه دخالت قدرتهاى خارجى و نسخه هاى انقلاب مخملى در ايران را سد مى كند. ثانياً جمهورى اسلامى خود يكى از عاملان تداوم فاجعه در سوريه، عراق، يمن و … است. هرگونه مقايسه بين جنبش اعتراضى در ايران با آنچه در سوريه و ليبى مى گذرد و از اين طريق انقلاب هراسى اگر ساده لوحى نباشد، شيادانه است و بدون شك عباس عبدى و دنبالچه هاى او در چپ هاى پرورژيم جزو دسته دوم هستند.

" خطر" انقلاب، بورژوازى ايران را به تكاپويى خونين انداخته است و جناح اصلاح طلب رژيم سهم عمده اى در حفظ اين بناى در حال سقوط دارد. علاوه بر اصلاح طلبان درون نظام، "ليبرال" ترين و "آزاد انديش" ترين مهره هاى حذف شده جمهورى اسلامى مانند سروش، مهاجرانى، نبوى و … خطر انقلاب را گوشزد مى كنند. محاسبه آنان چندان هم غلط نيست! غول از شيشه بيرون آمده و امكان مهار آن وجود ندارد. بقاى مهره هاى سوخته و زنده جمهورى اسلامى به بقاى رژيم بسته است. اما ما تحركات و تكاپوى آنان را رصد مى كنيم و اجازه نخواهيم داد به بازى كثيف خود ادامه دهند.

***

Share

 

مسئول سایت حزب

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کمیته خارج کشور حزب حکمتیست

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کمیته کردستان حزب حکمتیست
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دفتر مرکزی حزب حکمتیست

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

Tel:+46762349683